غزل شمارهٔ ۷۸ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هست آرام دل، آن را که دلارامی هست
خرم آن دل، که در او، صبری و آرامی هست
بر بنا گوشش اگر دانه در بینی باز
مشو آشفته، که از غالیه هم دامی هست
تو یقین دان، که به جز در دهن تنگ تو نیست
هیچ اگر یک سر مو در دو جهان کامی هست
ساقی امشب، سر آن جام لبالب دارم
کاخر اندوه مرا، نیز سرانجامی هست
عود اگر دود کند، بر سر آن، دامن پوش
تا ندانند، که در مجلس ما خامی هست
حالم، از باد سحر پرس، که در صحبت او
جان تیمار مرا، پیش تو پیغامی هست
شام هجران تو را، خود سحری نیست پدید
صبح امید مرا، همنفس شامی هست
به فدای تن و اندام چو گلبرگ تو باد
هر کجا، در همه آفاق گل اندامی هست
صبر و آرام ز سلمان چه طمع میداری
تو برآنی که مرا صبری و آرامی هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان آرامش و دلمشغولیهای انسانی میپردازد. شاعر از دل آرام و صبوری سخن میگوید که در آن عشق و امید وجود دارد. او به تشریح این نکته میپردازد که هیچ چیز در دنیا خارج از کنترل ما نیست و همه چیز به خود ما وابسته است. نیز اشاره میکند به اینکه شبها با یاد معشوق و ساغی، دلش را آرام میکند و به طریقی بیانگر امید به پایان غمها و مشکلات است. در نهایت، شاعر به صبر و آرامش در عشق اشاره میکند و بر این باور است که باید به این ویژگیها اعتماد کرد و زندگی را با آنها سپری نمود.