قطعه شمارهٔ ۱۵۲ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
محیط کوه و قار آفتاب ابر عطا
که آسمان بزرگی و اختر دادی
رسوم ظلم و قوانین عدل در عالم
به تیغ و کلک تو برداشتی و بنهادی
ز دست خیل سخایت که عادت کان کرد
نشسته دست گهر در حصار پولادی
خدایگانا یکبارگی بیفتادم
ز ضعف حال و تو با حال من نیفتادی
کنون زمانه که شاگرد رای توست مرا
ز درگه تو جدا میکند به استادی
ز خانههای عناکب خلل پذیرتر است
مرا سزای اقامت ز سست بنیادی
قبول کرده ازین بنده کش کنی آزاد
به جان خواجه که دیشب نخفتم از شادی
پس از غلامی ده ساله گشتهام راضی
به بندگیت به یک سطر خط آزادی
بسان سوسن اگر بنده را کنی آزاد
به صد زبان کنم از بندگیت آزادی
همیشه تا که جهان و جهانیان باشند
پناه و پشت جهان و جهانیان بادی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیباییهای طبیعت کوهستان و آسمان سخن میگوید و به قدرت و عظمت خداوند اشاره میکند. او از ظلم و بیعدالتی در جهان و تلاش خداوند برای برقراری عدالت یاد میکند. شاعر احساس ناتوانی خود را ابراز کرده و از عشق و سخاوت خداوند سخن میگوید. او همچنین به آزادی و رهایی از بندگی اشاره کرده و امید دارد که با کمک خداوند، از مشکلات رها شود. در نهایت، شاعر بر اهمیت پناهندگی خدا برای انسانها تأکید میکند.