قطعه شمارهٔ ۱۵۶ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز دور دایره این محیط پرگاری
نصیب من همه سرگشتگی است پنداری
نشستهام به کناری چو چنگ سر در پیش
فتاده در پس زانو و میکنم زاری
در آتشم چو زر از دوستان قلب دو رو
ز بی زری همه از من نموده بیزاری
ز بی زری است اگر چون چراغ بی روغن
زمان زمان نفسی میزنم به دشواری
برای تلخی عیش حسود و شادی دوست
کنم به خون چو قدح رنگ چهره گلناری
عزیز مصر وجودم، نیم اسیر کسی
درین دیار از اخوان چرا کشم خواری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر، احساس سرگشتگی و دلشکستگی او را به تصویر میکشد. او در دایرهای از نگرانی و غم نشسته و به زاری مشغول است، در حالی که از دو رویی دوستانش رنج میبرد. شاعر مانند چراغی بیروغن، به سختی نفس میکشد و زندگیاش تلخ است. او برای حسادت و شادی دیگران گریه میکند و از وضعیت خود در میان دوستانش ناراضی است، در حالی که احساس میکند در این دیار بیارزش شده است.