قطعه شمارهٔ ۱۵۴ سلمان ساوجی
سلمان ساوجی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای وزیری که گر ز کلک تو ابر
داشتی مایه در چکانیدی
گر عیال کف تو گشتی آز
از گداییش وارهاندی
بر تو گر نیستی مدار جهان
چرخ گرد جهان نگردیدی
دوش گفتند درد پایی هست
خواجه را کاش بنده نشنیدی
درد چشمش اگر امان دادی
آمدی پای خواجه بوسیدی
به سرو دیده آمدی پیشت
دیده بر پای خواجه مالیدی
دیده خویش را دوا کردی
درد پایش به دیده بر چیدی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به انتقاد از وزیری میپردازد که اگرچه دارای قدرت و نفوذ است، ولی درک درستی از دردها و مشکلات دیگران ندارد. وزیر توانایی دارد که به کمک دیگران بیاید و آرزوهای آنها را برآورده کند، اما به نظر میرسد تنها به خود فکر میکند و نسبت به رنج و نیاز دیگران بیتوجه است. شاعر از ناتوانی وزیر در احساس درد و رنج عدهای دیگر سخن میگوید و این وضعیت را ناپسند میداند. در نهایت، این متن به اهمیت توجه به مشکلات اطرافیان و همدردی با آنها اشاره میکند.