نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قطعه شمارهٔ ۲۲ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای جهانگیری که وقت رفتن و باز آمدن

موکب نصرت عنایت در عنان پیوسته است

کرده سهم عدل تو صد پی کمان را گوشه گیر

ساخته شمشیر را کلک تو دایم دسته است

دین پناها مدتی شد کز سواد حضرتت

مردم چشمم چو اشک من کناری جسته است

جز خیالت کس نمی‌آید به پرسش بر سرم

خواب دست از من به آب دیده من شسته است

هم سقی الله اشک من کز عین مردم زادگی

در چنین غرقاب دست از دامنم نگسسته است

تا به گوش من خروش کوس عزمت می‌رسد

هوشم از تن رفته و مسکین دل از جا جسته است

جان من بر بسته است اینک به همراهیت بار

دل به کلی از تعلقهای تن وارسته است

دیده سرگردان و حیران مانده است از خستگی

گرچه با این خستگی او نیز هم بربسته است

دیرتر گر می‌رسد چشمم به گرد موکبت

خسروا معذور می‌فرما که چشمم خسته است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر درباره عالم جهانگیری سخن می‌گوید و به ویژگی‌های او اشاره می‌کند. او به نصرت و یاری الهی اشاره دارد و بیان می‌کند که عدالت و قدرت جهانگیری همچون شمشیری است که همیشه در دست اوست. شاعر از درد جدایی و دل‌تنگی از او می‌گوید و می‌نویسد که هیچ کس جز یاد او به سراغش نمی‌آید. در حالی که دچار خستگی و رنج است، ولی مجذوب عظمت اوست. دلی سرگردان دارد که به همراهی او وابسته است و از خستگی چشم انتظار دیدار اوست و از او می‌خواهد که او را عذر بخواهد چرا که خستگی مانع از رسیدن سریع او به جمع است.