نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قطعه شمارهٔ ۸۶ سلمان ساوجی

سلمان ساوجی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خدایگانا چو شد اشارتت که رهی

به ملک فارس به تحصیل وجه زر برود

گمان بنده نبود آنکه بعد چندین سال

ز درگهت به چنین کار مختصر برود

ولی به حکم قضا بر رضا چه چاره بود

چو هست حکم قضا گو بدین قدر برود

به خاک پای عزیزت که گر به آب سیاه

اشارت تو بود چون قلم به سر برود

اگرچه رفتن او هر چه دیرتر بکشید

کنون چو می‌رود آن به که زودتر برود

بساز کار من امروز زانکه می‌ترسم

که گر دو روز بمانم یکی دگر برود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به اشاره‌ای الهی اشاره می‌کند که شخصی برای کسب زر و طلا به ملک فارس می‌رود. او در ابتدا این موضوع را غیرمحتمل می‌داند، اما معتقد است که سرنوشت و قضا و قدر بر چنین سفری حکم کرده است. شاعر بیان می‌کند که اگرچه رفتن این شخص ممکن است دیرهنگام باشد، اما اکنون که در حال رفتن است، بهتر است زودتر برود. او همچنین از نگرانی خود نسبت به آینده می‌گوید و می‌خواهد که کاری امروز انجام دهد، زیرا ممکن است اگر بیشتر انتظار بکشد، دیگر فرصتی برای انجام آن نداشته باشد.