شمارهٔ ۱ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
احسنت و زه ای نگار زیبا
آراسته آمدی بر ما
امروز به جای تو کسم نیست
کز تو به خودم نماند پروا
بگشای کمر پیاله بِستان
آراسته کن تو مجلس ما
تا کی کمر و کلاه و موزه؟
تا کی سفر و نشاطِ صحرا؟
امروز زمانه خوش گذاریم
بِدْرود کنیم دی و فردا
من طاقت هجر تو ندارم
با تو چه کنم به جز مدارا؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر شاعر به زیبایی و لطافت معشوقهاش اشاره میکند و از او خواسته تا مجلس را از وجود خود آراسته کند. او بیان میکند که امروز زمان شادی است و نمیخواهد به غم و فراق فکر کند. شاعر از درد جدایی و هجران معشوق نالان است و تنها راه تحمل این درد را مدارا میداند.