شمارهٔ ۱۰ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
در ده پسرا می مُروَّق را
یاران موافق موفق را
زان می که چو آه عاشقان از تف
انگِشت کند بر آب زورق را
زان می که کند ز شعله پُرآتش
این گنبدخانهٔ معلق را
هین خیز و ز عکس باده گلگون کن
این اسبِ سوارخوارِ ابلق را
در زیر لگد بکوب چون مردان
این طارم زرقپوش ازرق را
گه ساقی باش و گه حریفی کن
ترتیب فروگذار رونق را
یک دم خوش باش تا چه خواهی کرد
این زهد مزور مزبق را
یک ره به دو باده دست کوته کن
این عقلِ درازقدِّ احمق را
بنمای به زیرکان دیوانه
از مصحف باطل آیت حق را
بر لاله مزن ز چشم سنبل را
بر پسته منه ز ناز فندق را
بیرون شو ازین دو رنگ و این ساعت
همرنگ حریر کن ستبرق را
مشکن به طمع مرا تو ای ممسک
چونان که جریر مر فرزدق را
گر طمع میانتهی سه حرف آمد
چار است میانتهی مطوق را
در تختهٔ اول ار بنوشتی
بی شکل حروف علم مطلق را
کم زان باری که در دومتخته
چون نسخ کنی خط محقق را
در موضع خوشدلان و مشتاقان
موضوع فروگذار و مشتق را
شعر تر مطلق سنایی خوان
آتش درزن حدیث مغلق را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نکات مختلفی درباره لذت زندگی، شراب و عشق اشاره دارد. شاعر به پیامدهای عشق و شوق عاشقان میپردازد و از اهمیت شادی و خوشی در زندگی صحبت میکند. او به دوستداران توصیه میکند که از تفکرات سخت و زهد مستغنی شوند و به جای آن به لذتهای زندگی بپردازند. همچنین به زهد و توهم اشاره میکند و هشدار میدهد که عقل و تفکر بیمورد، انسان را به سمت محدودیت میکشاند. شاعر از خوانندگان میخواهد که از ظواهر فریبنده پرهیز کنند و خود را در عمق زندگی یابند و با شادی و عشق به زندگی ادامه دهند. در پایان، او به شعری دیگر از سنایی اشاره کرده و از زیبایی و جذابیت زندگی سخن میگوید.