شمارهٔ ۹ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ساقیا می ده که جز می نشکند پرهیز را
تا زمانی کم کنم این زهد رنگآمیز را
ملکت آل بنیآدم ندارد قیمتی
خاک ره باید شمردن دولت پرویز را
دین زردشتی و آیین قلندر چند چند
توشه باید ساختن مر راه جانآویز را
هر چه اسباب است آتش درزن و خرم نشین
بدرهٔ ناداشتی به روز رستاخیز را
زاهدان و مصلحان مر نزهت فردوس را
وین گروه لاابالی جان عشقانگیز را
ساقیا زنجیر مشکین را ز مه بردار زود
بر رخ زردم نِه آن یاقوت شکّرریز را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ساقی (آبشار) میگوید که باید نوشیدنی را به او بدهد تا از عزلت و زهد ظاهری رها شود. او به این نکته اشاره میکند که ارزش دنیا و زندگی آدما در مقایسه با نعمتهای واقعی کم است و از روحانیون و زاهدان میخواهد که به جای ترویج زهد خشک، عشق و شادی را ترویج کنند. او در نهایت از ساقی میخواهد که زنجیرهایش را بردارد و به او زیبایی واقعی را نشان دهد، تا از یکنواختی و کسالت زندگی رها شود. در مجموع، نگاهی به لذتهای زندگی و عشق در مقابل زهد و سختگیریهای دینی دارد.