نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۰ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

صحبت معشوق انتظار نیرزد

بوی گل و لاله زخم خار نیرزد

وصل نخواهم که هجر قاعدهٔ اوست

خوردن می محنت خمار نیرزد

ز آن سوی دریای عشق گر همه سودست

آن همه سود آفتِ گذار نیرزد

این دو سه روز غم وصال و فراقت

این همه آشوب کار و بار نیرزد

روز شود در شمارم از غم جانان

خود عمل عاشقی شمار نیرزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر ناامیدی و عدم ارزش عشق و وصال در برابر درد و رنجی است که معشوق به همراه دارد. شاعر به این نتیجه می‌رسد که حتی صحبت درباره معشوق و انتظار آن نیز ارزشی ندارد، چرا که زخم‌ها و غم‌های عشق بیشتر از خوشی‌های آن به چشم می‌آید. او از وصال و لذت‌های آن می‌گذرد و می‌گوید که این مدت کوتاه غم و جدایی، در برابر آشوبی که عشق به وجود می‌آورد، ارزش ندارد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که تحمل درد و رنج عاشقانه، خود هیچ ارزشی ندارد.