نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۹ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

چون دو زلفین تو کمند بود

شاید ار دل اسیر بند بود

گوییم صبر کن ز بهر خدا

آخر این صبر نیز چند بود

خواجه انصاف می بباید داد

با چنین رخ چه جای پند بود

سرو را کی رخ چو ماه بود

ماه را کی لب چو قند بود

می ندانی که پست گردد زود

هر کرا همت بلند بود

هر که معشوقه‌ای چنین طلبد

همه رنج و غمش پسند بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت معشوقه اشاره کرده و می‌گوید که زلف‌های او مانند کمند است و دل را به دام می‌اندازد. شاعر از طرفی درباره صبر و تحمل در عشق صحبت می‌کند و تأکید می‌کند که با وجود چنین زیبایی، نیازی به نصیحت نیست. او همچنین یادآوری می‌کند که زیبایی واقعی در میان سرو و ماه قابل قیاس نیست و هر که چنین معشوقی را بخواهد، باید بهای رنج و سختی را بپردازد. در نهایت، به بلندی همت و اهمیت آن در عشق اشاره می‌کند.