شمارهٔ ۱۷ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای به بر کرده بی وفایی را
منقطع کرده آشنایی را
بر ما امشبی قناعت کن
بنما خلق انبیایی را
ای رخت بستده ز ماه و ز مهر
خوبی و لطف و روشنایی را
زود در گردنم فگن دلقی
برکش این رومی و بهایی را
چنگی و بربطی به گاه نشاط
جمله یاری دهند نایی را
با چنان روی و با چنان زلفین
منهزم کردهای ختایی را
آتشی نزد ماست خیز و بیار
آبی و خاکی و هوایی را
بار ندهند نزد ما به صبوح
هیچ بیگانهٔ مرایی را
چون بود یار زشت پر معنی
چکنم جور هر کجایی را
چو شدی مست جای خواب بساز
وز میان بانگ زن سنایی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و بی وفایی اشاره میکند و از معشوق میخواهد که با حضورش شب را برای او دلپذیر کند. او به زیباییهای عاشقانه، عشق متقابل و لذتهای زندگی اشاره میکند و از معشوق میخواهد که آرامش و روشنایی را برایش به ارمغان آورد. شاعر اعتراف میکند که در دلش آتش عشق میسوزد و میخواهد این احساسات را با معشوق خود تقسیم کند. در نهایت، او به زندگی بدون معشوق و تلخی آن اشاره میکند و به شوق و خوشیهای زندگی دعوت میکند.