شمارهٔ ۲۳۹ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
من نصیب خویش دوش از عمر خود برداشتم
کز سمن بالین و از شمشاد بستر داشتم
داشتم در بر نگاری را که از دیدار او
پایهٔ تخت خود از خورشید برتر داشتم
نرگس و شمشاد و سوسن مشک و سیم و ماه و گل
تا به هنگام سحر هر هفت در بر داشتم
بر نهاده بر بر چون سیم و سوسن داشتم
لب نهاده بر لب چون شیر و شکر داشتم
دست او بر گردن من همچو چنبر بود و من
دست خود در گردن او همچو چنبر داشتم
بامدادان چون نگه کردم بسی فرقی نبود
چنیر از زر داشت او سوسن ز عنبر داشتم
چون موذن گفت یک الله اکبر کافرم
گر امید آن دگر الله اکبر داشتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از لحظات خوش و لذتبخش زندگیاش با محبوبش میگوید. او به یاد میآورد که چقدر از زندگی خود لذت برده و در کنار محبوبش، زیباییهای بسیاری را تجربه کرده است. زیباییهای طبیعی و احساسی مانند گلها و رایحهها و نیز بوسهها و آغوشهایشان را توصیف میکند. اما با یک صدای موذن، او به یاد میآورد که در دنیای واقعی ممکن است از این لذتها محروم شود و احساس کفر و ناامیدی را تجربه میکند، زیرا این لحظات را در مقابل حقیقی که باید بپذیرد، ناپایدار میداند.