نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۱ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

تا به رخسار تو نگه کردم

عیش بر خویشتن تبه کردم

تا ره کوی تو بدانستم

بر رخ از خون دیده ره کردم

تا سر زلف تو ربود دلم

روز چون زلف تو سیه کردم

دست بر دل هزار بار زدم

خاک بر سر هزار ره کردم

کردگارت ز بهر فتنه نگاشت

نیک در کار تو نگه کردم

گنه آن کردم ای نگار که دوش

صفت روی تو به مه کردم

عذر دوشینه خواستم امروز

توبه کردم اگر گنه کردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از محبت و شیدایی خود نسبت به معشوق صحبت می‌کند. او می‌گوید که نگاه به چهره محبوبش باعث تباهی خود شده و برای رسیدن به او، از چشمانش اشک ریخته است. شاعر از درد و سوز دل خود به خاطر زیبایی معشوق می‌گوید و به این نتیجه می‌رسد که برای عشق او، کارهای زیادی کرده است. او همچنین از تصورات اشتباهی که درباره معشوق خود داشته، عذرخواهی می‌کند و بیان می‌کند که اگر گناهی کرده، توبه کرده است.