شمارهٔ ۲۴۴ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روزی که رخ خوب تو در پیش ندارم
آن روز دل خلق و سر خویش ندارم
چندین چه کنی جور و جفا با من مسکین؟
چون طاقت هجرت من درویش ندارم
در مجمرهٔ عشق و غمت سوخته گشتم
زین بیش سر گفت و کمابیش ندارم
تا سلسلهٔ عشق تو بربست مرا دست
جز سلسله بر دستِ دل ریش ندارم
زان غمزهٔ غماز غمافزای تو بر من
اسلام شد و قبله شد و کیش ندارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از عشق و درد جدایی میگوید. او بیان میکند که وقتی محبوبش در کنار نیست، نه تنها دلش برای دیگران نمیتپد بلکه احساس تنهایی و ناامیدی میکند. شاعر از ظلم و ستمی که محبوب بر او میکند میگوید و اعتراف میکند که طاقت دوری او را ندارد. او در عشق سوزانیده شده و تنها شعلهای از درد در دلش باقی مانده است. در پایان، اشاره میکند که عشق محبوبش به قدری عمیق است که هیچ چیز دیگری در زندگیاش معنی ندارد و تمام وجودش تحت تأثیر این عشق قرار گرفته است.