شمارهٔ ۲۷ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
این رنگ نگر که زلفش آمیخت
وین فتنه نگر که چشمش انگیخت
وین عشوهنگر که چشم او داد
دل برد و به جانم اندر آمیخت
بگریخت دلم ز تیر مژگانش
در دام سر دو زلفش آویخت
افتاد به دام زلف آن بت
هر دل که ز چشمکانش بگریخت
بفروخت دل من آتش عشق
وانگاه بدین سرم فرو ریخت
بر خاک نهم به پیش آن روی
کین عشق مرا چو خاک بر بیخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت یک معشوق است. شاعر از زلفهای پیچیده و چشمهای فریبنده او سخن میگوید که دلش را ربوده و به جانش آمیخته است. او احساس میکند که دلش به دام زلفهای معشوق افتاده و به شدت تحت تأثیر عشق او قرار گرفته است. در نهایت، شاعر ابراز میکند که عشقش به قدری عمیق و سوزان است که حاضر است خود را بر خاک پای معشوق بیندازد و عشقش را به عنوان خاکی که او را زیر پا میگذارد، تلقی کند.