نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۰ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای به رخسار کفر و ایمان هم

وی به گفتار درد و درمان هم

زلف پُر تاب تو چو قامت من

چنبرست ای نگار چوگان هم

خیره ماند از لب تو بیجاده

به سر تو که لعل و مرجان هم

از رخ تو دلیل اثبات‌ست

عالم عقل را و برهان هم

در ره تو ز رنج کُهسارست

بی کناره ز غم بیابان هم

بر سر کوی عاشقی صبرست

ایستاده ذلیل و حیران هم

بر دل و جان بنده حکم تو راست

ای شهنشاه حسن فرمان هم

چند گویی که از تو برگردم

با همه بازی‌ست و با جان هم؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و زیبایی معشوق اشاره دارد. شاعر به توصیف جذابیت ظاهری و باطنی معشوق می‌پردازد و از زلف و لب او به عنوان نمادهایی از کفر و ایمان یاد می‌کند. او اشاره می‌کند که زیبایی معشوق می‌تواند هم درمان باشد و هم درد. همچنین، شاعر از تحمل رنج‌های عاشقی و ایستادگی در برابر مشکلات صحبت می‌کند و expresses admiration for the authority and قدرت جمال معشوق. در نهایت، شاعر ابراز می‌کند که هیچ راهی برای دور شدن از عشق معشوق وجود ندارد و این عشق جزئی از وجود اوست.