نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۲ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

خورشید تویی و ذره ماییم

بی روی تو روی کی نماییم

تا کی به نقاب و پرده یک ره

از کوی برآی تا برآییم

چون تو صنم و چو ما شمن نیست

شهری و گلی تویی و ماییم

آخر نه ز گلبن تو خاریم

آخر نه ز باغ تو گیاییم

گر دستهٔ گل نیاید از ما

هم هیزم دیگ را بشاییم

بادی داریم در سر ایراک

در پیش سگ تو خاکپاییم

آب رخ ما مبر ازیراک

با خاک در تو آشناییم

از خاک در تو کی شکیبیم

تا عاشق چشم و توتیاییم

یک روز نپرسی از ظریفی

کاخر تو کجا و ما کجاییم

زامد شد ما مکن گرانی

پندار که در هوا هباییم

بل تا کف پای تو ببوسیم

انگار که مهر لالکاییم

برف آب همی دهی تو ما را

ما از تو فقع همی گشاییم

با سینهٔ چاک همچو گندم

گرد تو روان چو آسیاییم

بر در زده‌ای چو حلقه ما را

ما رقص کنان که در سراییم

وندر همه ده جوی نه ما را

ما لاف زنان که ده خداییم

از شیر فلک چه باک داریم

چون با سگ کویت آشناییم

ما را سگ خویش خوان که تا ما

گوییم که شیر چرخ ماییم

پرسند ز ما که‌اید گوییم

ما هیچ کسان پادشاییم

تو بر سر کار خویش می‌باش

تا ماهله خود همی درآییم

کز عشق تو ای نگار چنگی

اکنون نه سناییم ناییم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و وابستگی عمیق به معشوق اشاره می‌کند. او معشوق را خورشید و خود را ذره‌ای در مقابل آن می‌داند، که بدون او نمی‌تواند زندگی کند. همچنین به ابراز احساسات و عشق بی‌پایانش، بی‌تابی و آرزوی نزدیک شدن به او اشاره می‌کند. شاعر از تفاوت بین خود و معشوق صحبت می‌کند، و به این مسأله می‌پردازد که چگونه عشق و زیبایی معشوق همه چیز را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. در واقع، شعر به نوعی بیانگر شوق و محبت عمیق شاعر به معشوق و آرزو برای بودن در کنار اوست.