شمارهٔ ۲۷۴ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دلبرا ما دل به چنگال بلا بسپردهایم
رحم کن بر ما که بس جان خسته و دل مردهایم
ای بسا شب کز برای دیدن دیدار تو
از سر کوی تو بر سر سنگ و سیلی خوردهایم
بندگی کردیم و دیدیم از تو ما پاداش خویش
زرد رخساریم و از جورت به جان آزردهایم
ما عجب خواریم در چشم تو ای یار عزیز
گویی از روم و خزر نزدت اسیر آوردهایم
از برای کشتن ما چند تازی اسب کین
کز جفایت مرده و دل در غمت پروردهایم
تا تولا کردهایم از عاشقی در دوستیت
چون سنایی از همه عالم تبرا کردهایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار از درد و رنجی که به خاطر عشق به معشوق متحمل شده، صحبت میکند. او به معشوق خود میگوید که در این عشق، جان و دلش را دچار خستگی و غم کرده و در شبها برای دیدار او به جان خود جان داده و آسیب دیده است. او از مجازاتهایی که از طرف معشوق دیده، ابراز نارضایتی میکند و خود را در چشم معشوق خوار و خفیف میبیند. شاعر در نهایت، بیان میکند که به خاطر عشق به معشوق، از همه چیز روی گردانده و فقط به او فکر میکند. این اشعار بیانگر عمق احساسات عاشقانه و چالشهایی است که از آن رنج میبرد.