نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۸ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چشم روشن بادمان کز خود رهایی یافتیم

در مغاک خاک تیره روشنایی یافتیم

گرچه ما دور از طمع بودیم یک چندی کنون

از قناعت پایگاه پادشایی یافتیم

ما ازین باطل خوران آشنا بیگانه‌وار

پشت بر کردیم و با حق آشنایی یافتیم

هرگز از بار حسد خسته نگردد پشت ما

کز «قل الله ثم ذرهم» مومیایی یافتیم

اول اندر نشهٔ اولا گرفتار آمدیم

آخر اندر نشهٔ اخرا رهایی یافتیم

خاکپای کمزنان شد توتیای چشم ما

کار سرمان بود و آخر کار پایی یافتیم

سر فرو بردیم تا بر سروران سرور شدیم

چاکری کردیم تا کار کیایی یافتیم

پارسایان هر زمان ناپارسا خوانندمان

ما از آن بر پارسایان پارسایی یافتیم

گر همی خواهی که باشی پادشا و پارسا

شو گدایی کن که ما این از گدایی یافتیم

ما گدایان را ز نادانی نکوهش چون کنی

کاین سنا از سینهٔ پاک سنایی یافتیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر تجربه‌ای از رهایی و روشنایی است که در دل خاک تیره و مشکلات به دست آمده است. شاعر به احساس قناعت و فرار از طمع اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که با پیوند به حقیقت و دوری از مغلوثات، به درک عمیق‌تری از ارزش‌ها دست یافته‌اند. او به تغییر وضعیت خود از حسد و دوری از حقایق به دستیابی به پادشاهی معنوی و پارسایی اشاره می‌کند و باور دارد که گدایی و تواضع راهی برای رسیدن به مقام‌های والا است. در نهایت، او بر این نکته تأکید می‌کند که خود را از نادانی خارج کرده و به آگاهی رسیده‌اند.