شمارهٔ ۲۷۹ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رو رو که دل از مهر تو بد عهد گسستیم
وز دام هوای تو بجستیم و برستیم
چونان که تو از صحبت ما سیر شدستی
ما نیز هم از صحبت تو سیر شدستیم
از تفّ دل و آتش عشقت برهیدیم
در سایهٔ دیوار صبوری بنشستیم
ور زان که تو دل بردی ما نیز ببردیم
ور زان که تو نگشادی ما نیز ببستیم
از عشوهٔ عشق تو بجستیم یکی دم
وز خار خمار تو همه ساله چو مستیم
شبهای فراق تو ندیدیم نهایت
از روز وصال تو مگر باد به دستیم
گر هیچ ظفر یابیم ای مایهٔ شادی
در خواب خیال تو به جز آن نپرستیم
چونان که تو ببریدی ما نیز بریدیم
چونان که تو بشکستی ما نیز شکستیم
زین بیش نخواهم که کنی یاد سنایی
با مات چکارست چنانیم که هستیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از جدایی و دوری از محبوبش صحبت میکند. او بیان میکند که با دل بریدن از محبوب، آنها نیز از کنار هم بودن خسته و سیر شدهاند. شاعر میگوید که اگر محبوب دلش را برده، آنها هم دل بردهاند و اگر او در عشقش بیاعتنا بوده، آنها هم بیاعتنا شدهاند. شاعر از دوری و فراق شکایت میکند و میگوید شبها را در غم محبوب گذرانده و در روز وصال او را نمیبیند. در پایان، اشاره میکند که دیگر به یاد سنایی یا کسی نخواهد بود و به همان حالتی که هستند قانعاند.