شمارهٔ ۲۸۱ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ما فوطه و فوطه پوش دیدیم
تسبیح مراییان شنیدیم
بر مسند زاهدان گذشتیم
در عالم عالمان دویدیم
هم ساکن خانقاه بودیم
هم خرقهٔ صوفیان دریدیم
هم محنت قال و قیل بردیم
هم شربت طیلسان چشیدیم
از اینهمه جز نشاط بازار
رنگی به حقیقتی ندیدیم
بگزیدیم یاری از خرابات
با او به مراد آرمیدیم
دل بر غم روی او فگندیم
سر بر خط رای او کشیدیم
او نیست کسی و ما نه بس کس
زین روی به یکدگر سریدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر تجربیات مختلفی از زندگی معنوی و عرفانی را توصیف میکند. او از دیدن فوطهها و فوطهپوشها، شنیدن ذکر و تسبیح، و گذراندن وقت در خانقاه و کنار زاهدان صحبت میکند. شاعر همزمان از حوادث و چالشهای زندگی، همچون محنت و شربتهای معنوی، یاد میکند. اما در نهایت به این نتیجه میرسد که از تمام این تجربیات تنها نشاط بازار زندگی را یافته و رنگی از حقیقت ندیده است. پس تصمیم میگیرد که همنشینی با کسی از خرابات را انتخاب کند و در کنار او به آرامش برسد. در نهایت، او و یارش به نوعی از یکدیگر جدا نیستند و احساس نزدیکی و همدلی دارند.