نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۲ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

نه سیم، نه دل، نه یار داریم

پس ما به جهان چه کار داریم؟

غفلت‌زدگان پر غروریم

خجلت‌زدگان روزگاریم

ای دل! تو ز سیم و زر چه گویی؟

ما جمله ز بهر یار داریم

از دست بداده دستهٔ گل

در پای، هزار خار داریم

هل تا نفسی به هم برآریم

چون عمر عزیز خوار داریم

اندر بنه صد شتر بدیدیم

اکنون غم یک مهار داریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی حس ناامیدی و بی‌دلی را بیان می‌کند. شاعر می‌گوید که نه ثروت داریم، نه عشق و نه دوستی، و به همین دلیل، وجودمان در این دنیا چه اهمیتی دارد. ما در غفلت و غرور به سر می‌بریم و احساس شرمساری از زمانه داریم. شاعر به دل خود می‌گوید که چرا به چیزهای مادی اهمیت می‌دهد، چون همه‌چیز به خاطر یار (عشق) است. در نهایت، او به‌خاطر فقدان عشق و غم و غصه‌اش، غم سنگینی را احساس می‌کند و می‌گوید که در عوض چیزهای بزرگ و زیاد، اکنون تنها یک غم را با خود داریم.