شمارهٔ ۲۹۰ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
او چنان داند که ما در عشق او کمتر زنیم
یا دو چنگ از جور او در دامن دیگر زنیم
هر زمان ما را دلی کی باشد و جانی دگر
تا به عشق بیوفایی دیگر آتش در زنیم؟
تا کی از نادیدنش ما دیدهها پر خون کنیم؟
تا کی از هجران او ما دستها بر سر زنیم؟
گاه آن آمد که بر ما باد سلوت برجهد
گاه آن آمد که ما با رود و رامشگر زنیم
گر فلک در عهد او با ما نسازد گو مساز
ما به یک دم آتش اندر چرخ و بر چنبر زنیم
گه ز رخسار بتان بر لاله و گل میخوریم
گه ز زلف دلبران با مشک و با عنبر زنیم
پشتمان از غم کمان شد از قدش تیری کنیم
باده پیماییم از خم بر خم دیگر زنیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر درباره وضعیت ناگوار عاشقی و دلتنگی خود سخن میگوید. او اشاره میکند که چگونه به دلیل عشق و بی وفایی معشوق، دچار درد و رنج شدهاند و هرگز نمیتوانند از این احساسات رها شوند. او به تکرار نادیدنی و هجران اشاره میکند و بیان میکند که با وجود همه این کمبودها، هنوز هم به عشق و زیبایی جاودانه میاندیشند. به نوعی، شاعر نشان میدهد که عشق و زیبایی همواره در زندگی وجود دارد و حتی اگر دردی وجود داشته باشد، این عشق همچنان قابل تجربه است.