شمارهٔ ۳۰۵ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ز دست مکر وز دستان جانان
نمیدانم سر و سامان جانان
ز بس کاخ شوخ داند پای بازی
شدم سرگشته و حیران جانان
گشاد از چشم من صد چشمهٔ خون
دو بند زلف مشک افشان جانان
اگر چه خود ندارد با رهی دل
هزاران جان فدای جان جانان
چو زلف او رخ من پر شکن باد
اگر من بشکنم پیمان جانان
نبیند روز عمر من دگر مرگ
اگر باشم شبی مهمان جانان
سنایی تا سما گردان بود هست
همیشه در خط فرمان جانان
بود همواره از بهر تفاخر
غلام و چاکر و دربان جانان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلبستگی به محبوب است. شاعر از پیچیدگیهای عشق و بازیهای دلانگیز محبوب سخن میگوید که او را حیران و سرگشته کرده است. او از شدت عشق تا مرز اشک و خون رفتن را بیان میکند و اشاره میکند که حتی اگر محبوب به او توجهی نداشته باشد، جان خود را فدای او میکند. همچنین از زیبایی زلف محبوب و تأثیر آن بر زندگیاش میگوید و در نهایت به وضعیت خدمتگزاری و بندگی در برابر محبوب اشاره میکند. شاعر عشق را به عنوان اصلیترین و مقدسترین فرمان زندگی خود تلقی میکند.