شمارهٔ ۳۳۳ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای دل ار مولای عشقی یاد سلطانی مکن
در ره آزادگان بسیار ویرانی مکن
همره موسی و هارون باش در میدان عشق
فرش فرعونی مساز و فعل هامانی مکن
بیجمال خوب، لاف یوسف مصری مزن
بیفراق و درد، یاد پیر کنعانی مکن
در خراباتی که این گوید که فاسق شو، بشو
وندران مجلس که آن گوید مسلمانی مکن
پیشِ یاجوج هوا سَدِّ سکندروار باش
ور جنان جویی غلو اندر جهانبانی مکن
آن اشاراتی که از عشقش خبر یابی مکن
وان عباراتی که از یادش جدا مانی مکن
چون ز مار و مرغ و دیو و دد بمانی باک نیست
چون ز نعمالعبد وامانی سلیمانی مکن
پارسی نیکو ندانی حک آزادی بجو
پیش استاد لغت دعوی زباندانی مکن
چون مسلم زمزم و خانی ترا شد زان سپس
قصهٔ دریا رها کن مدحت خانی مکن
از سنایی حال و کار نیکوان بررس به جِد
مرد میدان باش تن در می ده ارزانی مکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی نصیحت و راهنمایی است که به دل میگوید عشق و یاد مولای عشق (خداوند) را فراموش نکند و از یاد سلطنتهای دنیوی دوری کند. شاعر تشویق میکند که در راه آزادگان و عاشقان، از ویرانی و بیخودی پرهیز شود و هرگز به دنیای فانی وابسته نشود. او از دوست داشتن زیبایی و بندگی بهتر میداند و به مخاطب یادآوری میکند که در مجالس فاسد و در برخورد با افراد نادرست نباید خود را به دین و هویت خود گم کند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که در مسیر عشق و حقیقت، باید از ویژگیهای منفی پرهیز کرده و به دنبال آزادی واقعی و منابع معرفت باشد.