شمارهٔ ۳۳۶ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
صبر کم گشت و عشق روز افزون
کیسه بی سیم گشت و دل پرخون
میدهد درد مینهد منت
یار ما را عجب گرفت زبون
صنعتش سال و ماه عشوه و زرق
سخنش روز و شب فنون و فسون
پشت کوژ و تنم ضعیف شدست
پشت چون نون و دل چو نقطهٔ نون
عقل با عشق در نمیگنجد
زین دل خسته رخت برد برون
حالم اینست و حرص و عشقم پیش
راست گفتند ک «الجنون فنون»
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از مشکلات و دردهای ناشی از عشق میگوید. او احساس میکند که صبرش کم شده و عشقش روز به روز بیشتر میشود. دلش زخم خورده و دردی عمیق دارد. عشق و زیبایی های یار او را به وجد آورده اما همچنین موجب رنجش او شده است. با این حال، عشق و عقل در زندگی او نمیتوانند کنار هم باشند و این موضوع او را خسته کرده است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عاشق شدن نوعی جنون است و در این مسیر، زندگیاش پر از پیچیدگیها و فنون عشق است.