نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۷ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای سنایی خیز و بشکن زود قفل میکده

بازخر ما را زمانی زین غمان بیهده

جام جمشیدی بیار از بهر این آزادگان

درد می درده برای درد این محنت زده

درد صافی درده ای ساقی درین مجلس همی

تا زمانی می خوریم آسوده دل در میکده

محتسب را گو ترا با مست کوی ما چکار

می چه خواهی ای جوان زین عاشقان دل زده

می‌ندانی کادم از کتم عدم سوی وجود

از برای مهربازان خرابات آمده

تا ترا روشن شود در کافری در ثمین

بت پرستی پیشه گیر اندر میان بتکده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعوت به شاد کردن دل‌ها و رهایی از غم‌هاست. سنایی از استادش می‌خواهد تا قفل میکده را بشکند و به جمع آزادگان بپیوندد. او از ساقی می‌خواهد تا جام جمشیدی بیاورد و دردی که ناشی از مصیبت‌هاست را تسکین دهد. همچنین به محتسب (نگهبان شراب) می‌گوید که با حال مستی ما کار نداشته باشد و به جوانی که عاشق است، یادآور می‌شود که نمی‌داند از کجا آمده و باید به شادی و عشق روی بیاورد تا از اندوه رها شود. دعوت به بت پرستی در میکده نیز به معنای رها شدن از قید و بندهای دینی و اجتماعی و رسیدن به شادی و عشق است.