شمارهٔ ۳۷۸ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
زهی سروی که از شرمت همه خوبان سرافگنده
چرا تابی سر زلفین چرا سوزی دل بنده
عقیقین آن دو لب داری به زیرش گور من کنده
مرا هر روز بیجرمی به گور اندر کنی زنده
تن من چون خیالی شد بسان زیر نالنده
کنار من چون جیحون شد دو چشمم ابر بارنده
یکی حاجت به تو دارم ایا حاجت پذیرنده
نتابی تو سر زلفین نسوزانی دل بنده
جهان از تو خرم بادا بتا و من رهی بنده
پس از مرگم جهان بر تو مبارکباد و فرخنده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر از زیباییهای محبوب سخن میگوید و احساس رنج و درد ناشی از فاصله یا عدم دسترسی به او را توصیف میکند. او به زیبایی لبها، چشمها و زلفهای محبوب اشاره میکند و ابراز میکند که این زیباییها باعث سوزش دل او شده است. شاعر همچنین از محبوب میخواهد که به خواستهاش پاسخ دهد و او را رها نکند. در انتها، آرزو میکند که پس از مرگش، جهان بر محبوبش خوشبخت باشد.