نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

باز بر عاشق فروش آن سوسن آزاد را

باز بر خورشید پوش آن جوشن شمشاد را

باز چون شاگرد مومن در پس تخته نشان

آن نکو دیدار شوخ کافر استاد را

ناز چون یاقوت گردان خاصگان عشق را

در میان بحر حیرت لولو فریاد را

خویشتن بینان ز حسنت لافگاهی ساختند

هین ببند از غمزه درها کوی عشق آباد را

هر چه بیدادست بر ما ریز کاندر کوی داد

ما به جان پذرفته‌ایم از زلف تو بیداد را

گیرم از راه وفا و بندگی یک سو شویم

چون کنیم ای جان بگو این عشق مادرزاد را

زین توانگر پیشگان چیزی نیفزاید ترا

کز هوس بردند بر سقف فلک بنیاد را

قدر تو درویش داند ز آنکه او بیند مقیم

همچو کرکس در هوا هفتاد در هفتاد را

خوش کن از یک بوسهٔ شیرین‌تر از آب حیات

چو دل و جان سنایی طبع فرخ‌زاد را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و زیبایی می‌پردازد و اشاره می‌کند که در عشق همه چیز ممکن است. او با استفاده از تعابیر زیبا و نمادین به بیان احساسی عمیق از عشق و جذابیت می‌پردازد. شاعر به تجلی عشق در قالب‌های مختلف اشاره می‌کند و به زیبایی‌های آن می‌بالد. او همچنین نارضایتی از شرایط و غم‌های ناشی از این عشق را بیان می‌کند و به دنبال راهی برای درک و تسکین این احساسات است. در نهایت، اشاره به قدرت و ارزش واقعی عشق دارد و بیان می‌کند که این عشق می‌تواند از هر منبع دیگری بیشتر و ارزشمندتر باشد.