نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۶ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای راه تو را دلیل دردی

فردی تو و آشنات فردی

از دام تو دانه‌ای و مرغی

در جام تو قطره‌ای و مردی

بی روی تو روح چیست؟ بادی

با زلف تو شخص کیست؟ گردی

خارست همه جهان و آن گه

روی تو در آن میانه وردی

در کوی تو نیست تشنگان را

جز خاک در تو آب‌خوردی

در راه تو نیست عاشقان را

جز داعیهٔ تو ره‌نوردی

در تو که رسد به دستمزدی

تا از تو نبود پایمردی

در عشق تو خود وفا کی آید؟

از خشک و تری و گرم و سردی

نیک‌ست که آینه نداری

تا هست شفات، نیست دردی

از آینه‌ای بدی به دستت

چشم تو، تو را به چشم کردی

در شهر تو نیست جز سنایی

بی‌وصل تو جز که یاوه گردی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و دلبستگی عمیق شاعر به محبوبش می‌پردازد. شاعر با تصویرسازی‌های زیبا، احساساتش را نسبت به معشوق بیان می‌کند و به معضلات و چالش‌های عاشقانه اشاره دارد. او می‌گوید که در absence محبوب، زندگی بی‌معناست و همه چیز در دنیا بی‌ارزش است. شاعر همچنین به ناکامی و حسرت عاشقان اشاره کرده و بر این نکته تأکید می‌کند که تنها در عشق واقعی است که انسان احساس رضایت و وفا می‌کند. در نهایت، او به یگانگی و نزدیکی با محبوبش اشاره دارد و می‌گوید که تنها با وجود او می‌تواند به آرامش دست یابد.