نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۰ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دلم بردی و جان بر کار داری

تو خود جای دگر بازار داری

نباشد عاشقت هرگز چو من کس

اگر چه عاشق بسیار داری

ز رنج غیرتت بیمار باشم

چو تو با دیگران دیدار داری

عزیزت خوانم ای جان جهانم

از آن‌ست کین چنینم خوار داری

کسی کو عاشق روی تو باشد

سزد او را نزار و زار داری

دو چشمم هر شبی تا بامدادان

ز هجر خویشتن بیدار داری

شدم مهجور و رنجور تو زیراک

تو خوی عالم غدار داری

تو را دارم عزیز ای ماه چون گل

چرا بی‌قیمتم چون خار داری

نگر تا کی مرا از داغ هجران

لبی خشک و دلی پر نار داری

تو خود تنها جهان را می‌بسوزی

چرا بر خود بلا را یار داری

بکن رحمی بدین عاشق اگر هیچ

امید رحمت جبار داری

سنایی را چنان باید کزین پس

ز وصل خویش بر خوردار داری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از سنایی به بیان عشق عمیق و دردهای ناشی از جدایی می‌پردازد. شاعر از محبوب خود می‌خواهد که نسبت به او رحم کند و از رنج‌های ناشی از دوری و غم هجران او آگاه باشد. او احساس می‌کند که هیچ‌کس به اندازه او عاشق محبوب نیست و از این‌که محبوبش توجهی به او ندارد، رنج می‌برد. در نهایت، او از محبوبش می‌خواهد که به نیازهای عاشقانه‌اش پاسخ دهد و او را مورد لطف قرار دهد.