نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۹ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زهی پیمان شکن دلبر نکوپیمان به سر بردی

مرا بستی و رخت دل سوی یار دگر بردی

کشیدی در میان کار خلقی را به طراری

پس آنگه از میان خود را به چالاکی بدر بردی

دلی کز من به صد جان و به صد دستان نبردندی

به چشم مست عالمسوز حیلت گر بدر بردی

همین بد با سنایی عهد و پیمان تو ای دلبر

نکو بگذاشتی الحق نکو پیمان به سر بردی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عهدشکنی معشوقه‌ای سخن می‌گوید که با زیبایی و فریب خود دل او را تسخیر کرده و سپس به سرعت او را رها کرده و به سوی دیگری می‌رود. شاعر به احساس درد و غم ناشی از این خیانت اشاره می‌کند و به بی‌وفایی دلبرش اعتراض می‌کند. او همچنین به وفاداری و عشق عمیق خود به معشوقه‌اش اشاره دارد و در پایان، او را به خاطر شکستن پیمان و عهد یادآوری می‌کند.