شمارهٔ ۴۱۱ سنایی
سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
روی چو ماه داری زلف سیاه داری
بر سرو ماه داری بر سر کلاه داری
خال تو بوسه خواهد لیکن هم از لب تو
هم بوسه جای داری هم بوسه خواه داری
زلف تو بر دل من بندی نهاد محکم
گفتم که بند دارم گفتا گناه داری
یکره بپرس جانا زان زلف مشکبویت
تا بر گل مورد چون خوابگاه داری
دل جایگاه دارد اندر میان آتش
تو در میان آن دل چون جایگاه داری
مست ثنای عشقست در مجلست سنایی
گر هیچ عقل داری او را نگاه داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف زیباییها و جذابیتهای معشوق پرداخته است. شاعر از چهره دلربا و زلف سیاه معشوق سخن میگوید و تاکید میکند که عاشق، آرزوی بوسه از لبهای او دارد. همچنین به نسبت عاطفی عمیق خود اشاره میکند و از بند دلبستگی به زلف معشوق میگوید. در نهایت، شاعر در پی یادآوری این نکته است که عشق و زیبایی باید با عقل و هوشمندی همراه باشد و ارزش آن را در زندگی حفظ کرد.