نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۴ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا به گرد روی آن شیرین پسر گردم همی

چون قلم گرد سر کویش به سر گردم همی

بهر آن بو تا که خورشیدی به دست آرم چنو

من به گرد کوی خیره‌خیره برگردم همی

پس چو میدان فلک را نیست خورشیدی چو تو

چون فلک هر روز گرد خاک در گردم همی

آبروی عاشقان در خاکپایش تعبیه‌ست

خاکپایش را ز بهر آب سر گردم همی

از پی گرد سم شبدیز او وقت نثار

گه ز دیده سیم و گه از روی زر گردم همی

روی تا دارم به کویش در بهشتم در بهشت

چون ز کویش بازگردم در سقر گردم همی

گه‌ گهی از شرم‌ تر گردم ز خشم آوردنش

بلعجب مردی منم کز خشم تر گردم همی

گر هنوز از دو لبش جویم غذا نشگفت از آنک

در هوای عشقش اکنون کفچه بر گردم همی

تا چو شیر او رخ به خون دارد من از بهر غذاش

همچو ناف آهو از خون بارور گردم همی

روی زرد من ز عکس روی چون خورشید اوست

زان چو سایه گرد آن دیوار و در گردم همی

گرچه هستم با دل آهوی ماده وقت ضعف

چون ز عشقش یادم آید شیر نر گردم همی

هر چه پیشم پوستین درّد همی نادرتر آنک

من سلیم از پوستینش سغبه‌تر گردم همی

با سنایی و سنایی گشتم اندر عشق او

باز در وصف دهانش پر درر گردم همی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق عمیق و دردناکی است که شاعر نسبت به معشوق خود دارد. شاعر از تمثیل‌های مختلفی استفاده می‌کند تا احساساتش را بیان کند. او بیان می‌کند که می‌خواهد همیشه در اطراف معشوق خود بچرخد و در جستجوی اوست. عشق او چنان شدید است که حتی در غم دوری از او نیز به حالت‌های مختلف دچار می‌شود؛ او بین شادی و غم در نوسان است و هر بار که به یاد معشوقش می‌افتد، احساساتش شدت می‌گیرد. شاعر از تنهایی و فراق و همچنین زیبایی‌های معشوق می‌گوید و به مقام والای عشق اشاره می‌کند. در نهایت، این شعر نشانگر عمق و شدت احساسات عاشقانه و کشش شدید عاشق به معشوق است.