نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۲ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی

که پیدا نیست کارم را درین گیتی سرانجامی

کنون چون توبه بشکستم به خلوت با تو بنشستم

ز می باید که در دستم نهی هر ساعتی جامی

نباید خورد چندین غم بباید زیستن خرم

که از ما اندرین عالم نخواهد ماند جز نامی

همی خور بادهٔ صافی ز غم آن به که کم لافی

که هرگز عالم جافی نگیرد با کس آرامی

منه بر خط گردون سر ز عمر خویش بر خور

که عمرت را ازین خوشتر نخواهد بود ایامی

چرا باشی چو غمناکی مدار از مفلسی باکی

که ناگاهان شوی خاکی ندیده از جهان کامی

مترس از کار نابوده مخور اندوه بیهوده

دل از غم دار آسوده به کام خود بزن گامی

ترا دهرست بدخواهی نشسته در کمین‌گاهی

ز غداری به هر راهی بگسترده ترا دامی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از معشوق (ساقی) می‌خواهد که به او جامی شراب بدهد تا از غم و اندوه زندگی رهایی یابد. او به این نکته اشاره می‌کند که زندگی در این دنیا بی‌پایان و سرانجام مشخصی ندارد و بهتر است که از لحظه‌های خوش زندگی بهره‌برده و غم و اندوه را فراموش کند. شاعر به این فکر می‌افتد که هیچ‌کس در این دنیا نمی‌تواند با چینش حال و آینده‌اش خود را از غم و مشکلات زندگی در امان نگه دارد، و بنابراین باید از آنچه که دارد لذت ببرد و نگذارد اندوه او را فرسوده کند. پیام شعر این است که زندگی کوتاه است و باید از آن به بهترین شکل ممکن استفاده کرد.