نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عشقْ بازیچه و حکایت نیست

در ره عاشقی شکایت نیست

حُسن معشوق را چو نیست کران

درد عشاق را نهایت نیست

مبر این ظن که عشق را به جهان

جز به دل بردنش ولایت نیست

رایت عشق آشکارا بِه

زان که در عشق روی و رایت نیست

عالَم عِلم نیست عالم عشق

رؤیتِ صدق چون روایت نیست

هر که عاشق شناسد از معشوق

قوّت عشق او بغایت نیست

هر چه داری چو دل بباید باخت

عاشقی را دلی کفایت نیست

به هدایت نیامدست از کفر

هر کرا کفر چون هدایت نیست

کس به دعوی، به دوستی نرسد

چون ز معنی درو سرایت نیست

نیک بشناس کانچه مقصودست

بجز از تحفه و عنایت نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عمق و اهمیت عشق صحبت می‌کند. شاعر می‌گوید عشق فقط یک بازی و داستان نیست و در راه عاشقی هیچ شکایتی وجود ندارد. زیبایی معشوق بی‌پایان است و درد عاشقان نیز پایانی ندارد. عشق به دل انسان تعلق دارد و نمی‌توان آن را به سادگی به دست آورد. عشق واقعی فراتر از علم و فهم است و کسانی که عاشق هستند باید همه‌چیز، حتی دل خود را، در این راه فدای عشق کنند. همچنین اشاره می‌کند که هیچ‌کس با ادعای دوستی به حقیقت آن نمی‌رسد، مگر اینکه درک عمیقی از معنی عشق داشته باشد. در نهایت، آنچه که می‌خواهیم جز لطف و هدایت نیست.