نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دان و آگه باش اگر شرطی نباشد با منت

بامدادان پگه دست منست و دامنت

چند ازین شوخی قرارم ده زمانی بر زمین

نه همین آب و زمین بخشید باید با منت

سوزنی گشتم به باریکی به خیاطی فرست

تا همی دوزد گریبان و زه پیراهنت

آتش هجرت به خرمنگاه صبرم باز خورد

گفت از تو بر نگردم تا نسوزم خرمنت

گر نگیری دستم ای جان جهان در عشق خویش

پیشت افتم باژگونه خون من در گردنت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی بیانگر درد و رنج عشق است. شاعر از کسی می‌خواهد که اگر بینشان شرطی نیست، به او محبت کند و دستش را بگیرد. او احساس می‌کند که در این رابطه، نه فقط آب و زمین، بلکه عشق و محبت نیز لازم است و این باید بدون منت باشد. شاعر همچنین به ناراحتی و سوزش ناشی از هجرت و جدایی اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که اگر محبوبش در عشق به او دستش را نگیرد، او به شدت از این جدایی رنج خواهد برد. در واقع، این شعر تجلی احساساتی عمیق از وابستگی و نیاز به عشق است.