نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دوش یارم به بر خویش مرا بار نداد

قوت جانم زد و یاقوت شکر بار نداد

آن درختی که همه عمر بکشتم به امید

دوش در فرقت او خشک شد و بار نداد

شب تاریک چو من حلقه زدم بر در او

بار چون داد دل او که مرا بار نداد

این چنین کار از آن یار مرا آمد پیش

کم ز یک ماه دل و چشم مرا کار نداد

شربتی ساخته بود از شکر و آب حیات

نه نکو کرد که یک قطره به بیمار نداد

هر که او دل به غم یار دهد خسته شود

رسته آنست که او دل به غم یار نداد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس ناامیدی و دلشکستگی خود در عشق سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که شب گذشته نتوانسته که از یار خود محبت و توجهی بگیرد و تمام تلاش‌هایش بی‌فایده بوده است. درختی که او در زندگی‌اش به امید عشق یار پرورش داده، در غیبت او خشک شده و سپس از نبود محبت و محبت به او یاد می‌کند. شاعر از خاطرات تلخ و دردناک خود می‌نالد و به این نکته می‌پردازد که کسانی که دل به غم یار دهند، دچار رنج و خستگی می‌شوند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که کسانی که دلشان را به غم یار نمی‌سپارند، آزادتر و شادتر هستند.