نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵ سنایی

سنایی غزنوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

کسی کاندر تو دل بندد همی بر خویشتن خندد

که جز بی معنیی چون تو چو تو دلدار نپسندد

وگر نو کیسهٔ عشق تو از شوخی به دست آری

قباها کز تو در پوشد کمرها کز تو در بندد

ز عمر و صبر و دین ببرید آنکو بست بر تو دل

ز جاه و مال و جان بگسست هر کو با تو پیوندد

سنایی گر به تو دل داد بستاند که بدعهدی

گزافست این چنین زیرک ز ناجنسی کمر رندد

که گر تو فی المثل جانی چنان بستاند از تو دل

که یک چشمت همی گوید دگر چشمت همی خندد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به موضوع عشق و وابستگی‌های احساسی اشاره دارد. او می‌گوید که کسی که به دل خود عشق می‌ورزد، در حقیقت به خود می‌خندد و دیگران را برنمی‌گزیند. اگر کسی به شوخی دل عاشقی را به دست آورد، در واقع در زندگی خود مشکل خواهد داشت. همچنین کسانی که به عشق وابسته می‌شوند، از عمر، صبر و دین خود فاصله می‌گیرند و در نتیجه، زندگی خود را به خطر می‌اندازند. شاعر به این نکته تاکید می‌کند که عشق واقعی نمی‌تواند بر اساس هوس و بی‌تابی باشد و در انتها از عشق‌های بی‌پایه و موقتی انتقاد می‌کند.