غزل آغازین - شمارهٔ ۱ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شد خاک راه این سر سودا نوشت ما
این شد مگر ز روز ازل سرنوشت ما
از کوی دوست ما سوی جنت چرا رویم
رضوان حسد برد ز نعیم و بهشت ما
تخم اَمَل که دل به هوای تو کشته بود
جز دانههای اشک نیاید ز کشت ما
ور برده چون محرک جمع صور یکی است
بنگر محرک و منگر خوب و زشت ما
مقصود شاهدی چو تویی هر کجا که هست
دیگر نگفت مسجد ما یا کنشت ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی چون عشق، سرنوشت و پریدن از موانع میپردازد. شاعر از راهی که در عشق انتخاب کرده و سرنوشت ازلیاش صحبت میکند. او به دوستی و جنت اشاره میکند و میگوید که حسادت و معصیت مانع رسیدن به نعمتهای الهی است. همچنین، احساس و آرزوی خود را که در دل دارد، به اشک و غم تبدیل میکند. در پایان، شاعر بر اهمیت معشوق (شاهد) تأکید میکند و میگوید که دیگر به مکانهای عبادت نمیاندیشد، بلکه تنها به خود معشوق توجه دارد.