شمارهٔ ۱۰ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر لحظه سیل دیده به خون میکشد مرا
سودای گیسویت به جنون میکشد مرا
گر به وعدههای دل خلافت کشد رواست
سوی سراب سوز درون میکشد مرا
تا عشق در درون دل من قرار یافت
از کارگاه عقل برون میکشد مرا
من از کمند زلف توام بر حذر روان
چشمت به ساحری و فسون میکشد مرا
ای شاهدی گذر ز فسون خرد که یار
در حلقه جنون به فنون میکشد مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساسات عمیق و دردناک خود صحبت میکند. او به سیل عشق و جنون اشاره میکند که مانند جریانی او را به سمت خود میکشد. همچنین از جذابیت و زیبایی معشوقش سخن میگوید که او را به سمت دیوانگی میبرد و عقلش را تحت تأثیر قرار میدهد. او از زلف و چشمان معشوق نیز یاد میکند و میگوید که این جاذبهها او را در دام عشق گرفتار کردهاند. در نهایت، این شعر بیانگر دلبستگی و کشش شدیدش به معشوق است که او را به شدت میآزارد.