نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹ شاهدی

ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

باز نما به مطربان نغمۀ جان گداز را

تا بدرند از طرب پردۀ اهل راز را

گر بنشانیم شبی شمع صفت برابرت

پیش رخیت بنگری سوز دل گداز را

خوش بود ای سرور جان ناز تو و نیاز من

ناز بکن تو هر زمان تا نگری نیاز را

گر بنمایی ای صنم سجده گه دو ابرویت

جانب کعبه کی برند اهل نظر نیاز را

شاهدی از هوای جان خاک ره نگار شد

تا که رسد بپای بوس آن شه سرفراز را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و از مطربان می‌خواهد که نغمه‌ای دلنواز را به نمایش بگذارند تا احساسات عمیق و رازآمیز را بیدار کنند. او از معشوق می‌خواهد که با ناز و نیاز خود، دل او را به شعف آورد و لحظاتی را با او سپری کند. همچنین، شاعر به عبادت و نذر عشق اشاره دارد و از زیبایی ابروهای معشوق به عنوان کعبه‌ای مقدس یاد می‌کند. در نهایت، به عشق و اشتیاقش نسبت به معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که او به چنین معشوقی تمایل دارد تا به پای او بوسه بزند.