شمارهٔ ۱۶ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مرا دلیست که در وی بجز محبت نیست
ز عشق حاصل او غیر درد و محنت نیست
مکن ملامتم ای شیخ از طریقه عشق
که راه عشق برون از ره طریقت نیست
مکن تردد بیهوده در نصیحت ما
که گوش اهل جنون قابل نصیحت نیست
تو زاهدی و منم باده نوش و منت چیست؟
برو برو که بدین کار جای منت نیست
اگر چه شاهدی از اهل ملکت عشق است
ز اهل درد بود اهل جاه و حشمت نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و دردهایی است که عشق به همراه دارد. شاعر از زهد و نصیحت زاهدان انتقاد میکند و بر این نکته تأکید میکند که عشق مسیری جدا از آنچه عرفان و طریقت نامیده میشود، دارد. او بر این باور است که در عشق تنها محبت و درد وجود دارد و نصیحت و ملامت در این راه بیفایده است. در نهایت، او به تفاوت بین عاشقان و زاهدان اشاره میکند و میگوید که اهل عشق، گرفتار دنیا و مقام نیستند.