شمارهٔ ۱۰۰ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چرا ز درد غم یار خود بغم باشیم
خوشا دمی که به درد و غمش به هم باشیم
به تاج و تخت شهان سر فرو نمی آریم
اگر چه از سگ کویش به قدر کم باشیم
به مال و جاه جهان نیست احتشام ولیک
گدای کوی تو باشیم محتشم باشیم
نهاده ایم به راحت همیشه چشم امید
قدم به دیده ما نه که در قدم باشیم
چو شاهدی به در دوست می بریم نیاز
امید هست کزین باب محترم باشیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عواطف و احساسات عمیق عاشقانه اشاره دارد. شاعر میگوید که با وجود درد و غم یار، باید به هم بپیوندیم و از این احساسات مشترک لذت ببریم. او تأکید میکند که ارزش انسان به مقام و پول نیست و اگرچه ممکن است در زندگی مادی کمارج باشیم، در عشق و نزدیکی به محبوب، ارزشمندتر خواهیم بود. شاعر همچنین آرزو دارد که در انتظار محبوب بماند و امید دارد که در درگاه او محترم و گرامی باشد. این شعر نشان دهنده محبت و فدای عشق است.