شمارهٔ ۱۰۳ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مرا گر هجر دل بر آتش است و دیده دریا هم
کجا دل می کشد با باغ و با گل گشت و صحرا هم
سگانت را به روزعرض هر یک را نهی کامی
چه شد گر یاد آری در میان مردم از ما هم
مرا یک روز خالی نیست از دردت دلم یکدم
نمی خواهم که بی درد تو باشم روز فردا هم
به تشریف شهادت چون رسانی جان مشتاقان
بدین دولت مزین ساز از تیغ تو ما ر ا هم
بگو تا چون ننالد شاهدی تا صبح دم هر شب
که نبود مونسش غیر از غم و درد و بلا با هم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر از درد و جدایی صحبت میکند و احساسات عمیق خود را نسبت به عشق و مصیبت بیان میکند. او میگوید که دلش هرگز از غم خالی نیست و نمیخواهد بدون درد عشق زندگی کند. همچنین به شهادت و زیباییاش اشاره میکند و از یاد دیگران خواسته میشود که در غم او شریک شوند، زیرا او تنها مونسش غم و بلاست. شاعر به وضوح از تنهایی و شرایط سخت خود مینالد و درخواست میکند تا یاد او و دردش هرگز فراموش نشود.