نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۶ شاهدی

ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گویا بگذشتی ز چمن با رخ گلگون

کز گونه تو لاله خجل گشت و دگرگون

زنجیر بود چاره دیوانه ولیکن

ماییم که گشتیم به زنجیر تو مجنون

خطت سپه زنگ چو می برد سوی روم

بر جان من سوخته آورد شبیخون

گفتم که بپوشم مگر این سوز درون را

با آه چه گویم که زند شعله به بیرون

این زرد رخ شاهدی داغ دل ما بود

هم سرخ شد ای شاهدی از دیده پرخون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش اشاره می‌کند که مانند گل در چمن است و زیبایی‌اش دیگر گل‌ها را خجل کرده است. او از احساساتش نسبت به این معشوقه می‌گوید و می‌افزاید که اگرچه زنجیر عشق دیوانه‌اش کرده، اما خود اوست که نسبت به این زنجیر احساس وابستگی می‌کند. شاعر همچنین به سوز درونی‌اش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که با وجود تلاش برای پنهان کردن این احساس، دردش به وضوح نمایان است. در نهایت، او به تغییر رنگ معشوقه‌اش اشاره می‌کند که به خاطر درد دل او رنگش زرد و سرخ شده است. این شعر پر از حسرت و عشق عمیق است.