شمارهٔ ۱۰۷ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آمد نگار بر در دل دیده باز کن
بنشین به عیش و در ز رقیبان فراز کن
با یار نازنین چو بیابی مقام امن
چندانکه ناز بیش کند تو نیاز کن
مطرب بیا که یار ندیم است و گل ببار
آهنگ عاشقانه در این پرده ساز کن
از سیر آن دهن که نیاید سخن چه سود
ای دل که گفت با تو که افشای راز کن
جانا چو عفو می کنی از جرم ما بگیر
ور می کشی به جانب ما دیده باز کن
ای شاهدی مراد دل از هیچ کس مجوی
روی نیاز را به در بی نیاز کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از معشوق دعوت میکند تا بر دل او بیاید و از رقیبان فاصله بگیرد. او میگوید که در کنار یار عزیز باید از لذتها بهرهمند شد و هرچه معشوق ناز کند، باید با نیاز و احترام پاسخ داد. شاعر از مطرب میخواهد تا ساز عاشقانه بزند و از رازهای دل به کسی سخن نگوید. در انتها، او به معشوق یادآوری میکند که اگر از گناههای او بگذرد، باید به او نگاه کند و در نهایت به هیچ کس جز معشوق دل نبندد.