نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹ شاهدی

ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عمر در صبر شد و وعدۀ دیدار همان

سوخت دل در غم و با داغ گرفتار همان

کار من نیست بجز عشق بتان ورزیدن

شدم اندر سر این کار و مرا کار همان

جز خیالت نبود مونس و غمخوار دلم

نیست غم چون بودم مونس غمخوار همان

گل به زیر قدم هر خس و خار شب و روز

بلبل دل شده در حسرت او زار همان

یار فارغ دل و آسوده آن پسته ناز

شاهدی واله و با دیده بیدار همان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از عشق و درد جدایی صحبت می‌کند. او به صبوری خود اشاره می‌کند و اینکه دلش در غم عشق سوخته است. او به عشق ورزیدن به معشوقان خود می‌پردازد و خیالی به جز محبوبش ندارد که مونس و همدمش باشد. همچنین، نویسنده حسرت و افسوس بلبل را به خاطر معشوقش بیان می‌کند و در انتها به تصویر معشوقی زیبا و آرام اشاره می‌کند که دل‌ها را می‌فریبد.