شمارهٔ ۱۱ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
کجا شد هودج لیلی که مجنون است از او دلها
ز سیل اشک عشاقش پر از خون است منزلها
ز عشقت مشکلی گرهست با پیر مغان میگو
که اندر شرح این معنی بود حلال مشکلها
بیا گر عاقلی حرص امل را خاک بر سر کن
که قارون با همه گنجش فرورفتند در گلها
صدفوار ار دُرَر خواهی فرو شو در تگ دریا
که جز خاشاک نبود حاصلی در دور ساحلها
بیا ای شاهدی و مژده ده پروانه دل را
که امشب مونس جان است شمع جمله محفلها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این غزل شاعر از عاشق و شرایط دردناک عشق سخن میگوید. او به حال لیلی و مجنون اشاره میکند و آنها را نماد عشقهای عمیق و رنج آور میداند. شاعر از مشکلات عشق و قدرت آن در قلبها صحبت میکند و به دقت و حکمت میگوید که باید حرص و آرزوهای بیپایان را کنار گذاشت، چون حتی بزرگترین ثروتمندان نیز در نهایت در گِل گرفتار میشوند. او در ادامه به زیبایی عشق اشاره میکند و دعوت میکند تا به عمق عشق وارد شویم و از آن بهرهمند شویم. در نهایت، شاعر به شب و زیبایی آن اشاره میکند که مونس جان است و فضایی دلنشین برای عاشقان فراهم میکند.